نوشته شده
در قسمت :
روزانه,
سینما توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۱۳م, ۱۳۸۸
از ۳ شنبه درگیر کارهای سینمایی بودم , کلاس های استاد سینایی هم تمام شد . کلاس ها عالی بود , فیلم های خودش حرف نداشت .
امشب اختتامیه ی جشنواره فیلم کوتاه شیراز است باید بروم بشینم فیلم ها را نگاه کنم .
فیلم سوپر مارکت را هم دیدم چقدر زیبا شده بود .
الان یاد محمد نوریزاد افتادم , من محمد نوریزاد را یک هنرمند می دانم نه یک روزنامه نگار یا شخصیت سیاسی !
الان کلی با بغض یادش کردیم .

در قنوتم باده ای ده از شراب، غرقه شو در دیده ی دریا ز آب
ربناهای مرا بالا ببر، نا امیدم کرده این چشمان تر
نوشته شده
در قسمت :
در گوشی,
روزانه توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۱۰م, ۱۳۸۸
جدیدا خیلی بداخلاق شده ام , به هر چیزی که می رسم گیر می دهم , حوصله ی شنیدن جملاتی را که علاقه ای به شنیدن آنها نداشته باشم را ندارم حتی به قیمت اینکه دوستم را ناراحت کنم .
دیگر سر کلاس های درس حوصله ی تیکه پراندن را ندارم .
اگر تو نبودی شاید بداخلاق تر بودم , قدم زدن های شبانه را با تو دوست دارم موقعی که ساعتت را نگاه می کنی و می گویی ” هخا من باید برم , بیا زود با تاکسی بریم ” منم می گویم ” خب تاکسی نیست باید تا در خونه پیاده بریم ” .
نوشته شده
در قسمت :
روزانه,
سینما توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۸م, ۱۳۸۸
دلم لک زده برای خیلی چیزها برای قدم زدن های گاه و بی گاه شبانه , دلم لک زده برای گوش کردن به سراومد زمستون , دلم لک زده برای احمد بورقانی , دلم لک زده برای خواندن بیانیه های حمایت , دلم لک زده برای کل کل با امید لاری , دلم لک زده برای پیچاندن شام خانگی , دلم لک زده برای تلفن های بابا که هخامنش کی میای خونه ساعت ۲ شبه ؟؟؟
پی : ما بالاخره با هزار بدبختی تونستیم برنامه رو جور کنیم که بریم سر کلاس خسرو سینایی , خیلی خوبه فقط بدیش اینه که باید صبح ۴ ساعت سر کلاس باشی عصر هم ۴ ساعت .
نوشته شده
در قسمت :
روزانه توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۸م, ۱۳۸۸
این روزها خیلی بهتر از این روزهای قبلی شده . این روزها کارم شده بشینم با کورل وکتور بسازم یا با پیناکل افکت امتحان کنم . کمی دور بودن به صلاح هر دوتایمان است . فیلمنامه تازه ای را برای نوشتن دادم , طنز است . یکی از بچه ها به امیر مهدی ژوله گفته برایش فیلمنامه بنویسد آنهم نه کم گذاشته نه زیاد گفته ۷ میلیون تومان .
قرار است کار های گرافیکی باشگاه فوتبالم را انجام دهم از طراحی وب سایت گرفته تا طراحی لوگو و تیزر , فکر کنم یک ۱ میلیونی کاسب شدیم .
من بروم , قرار است فیلمنامه را تحویل بگیرم ( ۴۵ : ۳ – ۸ اسفند ۱۳۸۸ )
نوشته شده
در قسمت :
روزانه توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۵م, ۱۳۸۸
هر جا که میروی کامنت هایی است که راحتت نگذارد , از وبلاگت گرفته تا فیس بوک حالا جدیدا توی گوگل باز هم نمی توانی حرف دلت را بنویسی !
نوشته شده
در قسمت :
روزانه توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۳م, ۱۳۸۸
امید سعیدی مصداق یک آدم باحال است . همیشه به خاطر شخصیتش دوستش داشتم . شخصیتی که اگر یک ساعت هم در چمران منتظر بماند جیکش درنمی آید , آدمی که هیچ وقت از حرف های ما ناراحت نمی شود نمونه اش امروز , برایش پیامک دادم ” چطوری گوسپند ؟ ” برایم فرستاد ” خوبم بزغاله ” .
این شخصیت دوست داشتنی همیشه دوست داشتنی بوده , هر چه ذهنم را زیر و رو می کنم که یک خاطره ی بد از امید سعیدی پیدا کنم نمی شود , می خواستیم یک خاطره ی بد پیدا کنیم حداقل ۴ تا فحشش بدهیم دیدیم نه !
نوشته شده
در قسمت :
روزانه,
سینما توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۳م, ۱۳۸۸
دوست دارم شخصیت شهاب ۸ را داشته باشم منهای شغلش .
شهاب ۸ را دوست دارم , خیلی هم دوست دارم چون نشان داد که دل هم دارد , سنگدل که نیست .
شاید شهاب ۸ را بخاطر حمید فرخ نژاد عزیز دوست دارم .
این روزها روزهای کاری خوبی است . تصمیم تازه ای مربوط به مسایل سینما گرفتم که خیلی مشتاق به شروع آن هستم . دیشب با دوستی قدم می زدیم گفت خسرو سینایی ( کارگردان عروس آتش ) برای یک دوره آموزش کارگردانی به شیراز می آید و ما هم که این روزها سرمان بسیار شلوغ است ( از لحاظ درسی ) ناراحت شدیم که چرا نمی توانیم در این دوره شرکت کنیم .
این روزها دیگر حوصله ی خواندن خبرها را هم ندارم , دوست دارم به کار سینما بچسبم , ۹ ماه از زندگی ام را صرف مسایلی کردم که نه تنها سودی نداشت بلکه بسیار ضرر هم داشت و هر روز اخبار مربوط به آن باعث ناراحتی ام می شد .
این روزها از تو بیزار شدم , شاید این چند روز ! اما چه بخواهی چه نخواهی همان آدم سابق می شوم , همان که پیشنهاد کار می داد و تو هم مثل آدم های گیج می گفتی من فقط …
نوشته شده
در قسمت :
در گوشی,
روزانه توسط :
هخامنش یونسی در تاریخ : اسفند ۲م, ۱۳۸۸
دوستش دارم اما این روزها چشم دیدنش را هم ندارم ! خیلی هم دوستش دارم اما این روزها از او و تمام حرفهایش بیزارم ! شاید به مرور زمان درست شود