من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم , نمی دانم
امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک , با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه , چون خورشید
سرود فتح می خوانم
نسل شریعتمداری زنده خواهد ماند؟
در روز سبز قدس خبری را مبنی بر حمله تعدادی از ارذل و اوباش با چاقو به سید محمد خاتمی خواندم و جالبی این خبر این بود که سردسته ی این ارذل و اوباش , ابولفضل شریعتمداری , آقازاده ی حسین شریعتمداری است.
انگار حسین شریعتمداری می خواهد نسل خود را زنده نگهدارد , از تندروی های احمقانه ی خودش در هرزنامه ی کیهان تا چاقوکشی پسرش روی کسی که اگر محبوب ترین نباشد یکی از دوست داشتنی ترین شخصیت های این خاک است.
البته به نظر من حسین شریعتمداری خود می داند در چه باتلاقی گیر کرده و می خواهد با حرف های تند خود مبنی بر دستگیری سران اصلاحات نجات یابد اما دریغ از آن که نمی داند با این چرندیات بیشتر خود را درون باتلاقی که برای خود درست کرده فرو می برد.
توصیه ی من به حسین شریعتمداری این است که کمی هم حواسش را به آقازاده اش معطوف کند تا دفعه ی دیگر چاقوکشی نکندالبته با همین خبر رسالت روزنامه نگاری حسین شریعتمداری از بین رفت که بجای روزنامه نگار بهتر است بگوییم هرزنامه نگار.
فرستادن دیدگاه
* برای جلوگیری از بوجود آمدن هرزنامه , نظرات پس از تایید مدیر در این بخش قرار می گیرند
* لطفا از نوشتن پینگلیش خودداری فرمایید
